تبلیغات
پاکت‌ها - مطالب وبلاگ‌شهر
سه شنبه 23 تیر 1388  12:25 ق.ظ    ویرایش: سه شنبه 23 تیر 1388 01:02 ق.ظ
نوع مطلب: وب‌نوشت ،وبلاگ‌شهر ،

می‌نویسم برای مخاطب عام. کسی به خودش نگیرد.
مدتی‌ست که ناجور دلگیر می‌شوم و برخی رفتارها، سخت عصبانی‌ام می‌کند. در کارم، کم بدرفتاری ندیدم و این -در دو سال اخیر به خصوص- پرخاشگرم کرده. پیش‌تر یادداشت‌هایی نوشته بودم و مخاطب یادداشت‌هایم را -به انحای مختلف- از «تحلیل» بر حذر داشته‌ام. گاهی خواهش کردم و گاهی با تندی، خواسته‌ام تحلیل و تخیلم نکنند.
«پاکت‌ها» یک وبلاگ بی‌ارزش است، حتا برای خودم. وبلاگ‌نویسی اساساً مسئلهٔ من نیست که «پاکت‌ها» برایم مسئله باشد. مسئلهٔ من «خانه کتاب اشا» است و یادداشت‌ها و گزارش‌ها و مصاحبه‌هایی که آن‌جا منتشر می‌شود. خوشم نمی‌آید برخی بیایند این‌جا و از لابه‌لای کلماتش بخواهند من را کشف کنند یا درباره‌ام تحلیلی ارائه بدهند.
اخلاقِ حرفه‌ایِ رسانه‌ای می‌گوید: هرکس را می‌خواهی محاکمه کنی، نقد کنی، تشویق کنی یا تخریب کنی، باید اجازهٔ پاسخ‌گویی را برایش محفوظ بداری. این را چند سال کار -کج دار و مریز- در پرتیراژترین روزنامه‌های کشور یادم داده. بنابراین، حرفم برآمده از تلقی شخصی نیست.
در کار رسانه‌ای، من به این اصل معتقدم و دلم می‌خواهد اگر کسی درباره‌ام چیزی می‌گوید، منتظر جواب من هم بماند. حساست این اصل در نوشته، برایم دو چندان است. عصبانی‌ می‌شوم اگر ببینم کسی درباره‌ام چیزی نوشته، آن‌هم جایی که احتمال دیده شدنش برایم بسیار کم است ولی اجازه جواب دادن برایم قائل نشده.
دوستی دارم که در وبلاگش رکیک‌ترین فحش‌ها را می‌نویسد به تحلیل‌گرها. من از این بابت، همیشه از او دلگیر بوده‌ام. در دوسال اخیر متوجه شدم که گاهی لازم است فحش بدهی تا حرفت را بشنوند. در دوسال اخیر فهمیده‌ام که اگر «دوستانه» و «محترمانه» بگویی: «لطفا به من اجازه جواب‌دادن بده» با جملاتی شبیه: «مخاطب تو نبودی لزوماً» مواجه می‌شوی، آن‌هم وقتی نامِ تو در ابتدای جمله آمده و نشانی صفحه‌ وبلاگت در همان‌جا!
آقا! خانم! هرکه هستی. من مجبورت نمی‌کنم «پاکت‌ها» را بخوانی، چون قدرتش را و اجازه‌اش را ندارم. تو انسانی و حق داری هرچه می‌خواهی بخوانی. اما، اجازه نمی‌دهم درباره‌ام بنویسی، اما فرصت حرف زدن به من ندهی. به نظرم این یک اصل اخلاقی است. اگر تو این «اخلاق» را محترم نمی‌شماری، لطفا دیگر این صفحه را نخوان و ضمناً هرگز دربارهٔ «ایمان مطهری منش» یا «حسام‌الدین مطهری» چیزی ننویس.
دلم نمی‌خواهم مثل دوستم، قلم به فحش بچرخانم. چون برخلاف برخی دوستان، فحاشی در متن را همانند فحاشی در کلام، و غیبت در متن را همچون غیبت در کلام می‌دانم.
دوستان! دوست ندارم برای خودم دشمن‌تراشی کنم. اما گاهی بدجور عصبانی می‌شوم و برای خویشتن‌داری، تلاشی نمی‌کنم.

   


نظر شما محترم است، منتها لزومی به ابرازش نمی‌بینم!()   
  • کل صفحات:3  
  • 1
  • 2
  • 3
  •   

پاکت‌ها