اینروزها، حرف و سخن از مسئلهی خط فارسی بسیار است. به هرگوشه که سر میکشی، از تلاش برای حفظ یا دگرگونیاش چیزها میشنوی و ماجراها میبینی. حالا از کجا شروع شد؟ خیلی مهم نیست. جالب آن است که این اعتراضات و قیل و قالها، درحالی اوج میگیرد که سالها از ابتلای خط و زبان فارسی به مسئلهی "لاتیننویسی" و "لغات ملفوظ بیگانه" گذشته است. و عجیبتر که در این مدت نه چندان کوتاه، کمتر سخن اعتراضآمیزی از فلان استاد و بهمان محقق برخواسته بود. حالا چه روی داده که فقط مانده شخص شخیص حکیم توس، گرز رستم به دوش گیرد و پا به میدان گذارد؟ خدا عالم است! القصه، چند هفتهای است که همینطور از خبرگزاریها و وبلاگها و وبسایتها، سر و صدای خط میآید. این میانه، بعضی خبرنگاران هم فرصت و مجالی یافتهاند و همینطور شمارهی اساتید زبان و ادب فارسی را پشت سر هم میگیرند و: «الو! جناب استاد، نظر شما در این مورد چیست؟» خب، پرواضح که هیچکس از رسانهای شدن نظراتش تبری نمیجوید. اما یک سوال: اساتید محترم زبان و ادبیات فارسی، تا به حال کجای هستی بودند که پس از این همه سال یادشان به «خط» افتاده؟ چه شد که بعد از گذشت سالها از گسترش آفت، تازه به فکر افتادهاند؟ و جالب اینجا است که عمق این «به فکر بودنشان» تنها به صدور نامهی اعتراضآمیز ختم شد و خلاص. شاید مسئله، ناشی از سکوت و گوشهنشینیهای اساتید محترم باشد. اما این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که این حضرات، مدتها است در محاق فراموشی رسانهای گرفتارند و کلام و تلاششان، از دید ارباب رسانه به دور است، یا چندان بار خبری یا به اصلاح "ارزش خبری" به همراه ندارند. این را به حساب رسانهها میگذاریم. اما، "کنج عافیتنشینی" خود موضوعی است که بسیاری از اساتید و صاحبنظران خط و زبان به آن مبتلایند. این عزیزان فرهیخته، بیشتر به کلاسهای دانشکده و جلسات شعرخوانی خصوصی یا گعدهی جوانان دهه 40-50 خوشند و دیگر حس و حالی برای بحث و مبارزه در خود نمییابند. (از اینجا به بعد را یواش بخوانید) شاید هم، شنیدن مکرر لفظ "استاد" و "دکتر" (که خود واژهای غیرفارسی است) چنان سر ذوقشان آورده و ارضایشان میکند، که دیگر از هرچه کامجویی حاصل از مباحثه و مطالعه است، بینیاز میشوند. بنابراین ما با دو طیف رو به رو هستیم: دستهای که صدایشان در هیاهوی بازار شام این روزهای ادبیات گم است، و دستهی دیگر که از خوف بلا، کنج محراب گزیدهاند و دعاگویانند! این از خط؛ اما بعد: این را بگذارید به حساب سادهلوح بودن این قلم و نشنیدهاش بگیرید؛ اما راستی، یعنی اساتید و زبانشاناسان در این سالها، جای دیگری زندگی میکردند و نمیدیدند که تلفن همراه، رایانه، رایانامه، پیامک، گفتوگوی اینترنتی و الخ، نرم نرم دارد به همهجای زندگانی مردم کشور ما نفوذ میکند؟ از این گذشته، میشود باور کرد که این بزرگواران، حتا تلویزیون نمیدیدند و رادیو هم گوش نمیکردند تا بشنوند واژگان غیرفارسیای که به سادگی آب خوردن از افواه مجریان و مدعوین برنامههای رسانهای بیرون میآید؟ و لابد هم، ماندگاری الفاظی از این دست در ذهن بیننده و شنونده، به نظرشان بسیار بعید میآمده است. در حقیقت "خط" تنها عامل دلنگرانی اهل فکر نیست، بلکه "زبان" هم در معرض خطر است. مسئلهی خط یک چیز است و ماجرای زبان دو چیز. خط، نمود زبان است، به شرط آنکه اساسا زبانی وجود داشته باشد. اما آیا میتوان به آیندهی این زبان امیدوار بود، درحالیکه "پویایی" یکی از عمده خصیصههای یک زبان نامیرا است؟ پینوشت: دوست عزیز مترجم- نویسنده، که مدعی و هواخواه "لاتیننویسی" در فارسی هستی و این را لازمهی گسترش زبان فارسی میدانی! سعی کن در چاپ جدید ترجمهی "صید قزلآلا در آمریکا" که یکی- دو سالی است منتشر کردهای، اشتباهات نگارشی و املاییات را تصحیح کنی تا بشود کمی روی حرفات حساب کرد و حداقل دانست که از زبان و ادبیات، کمی سررشته داری! از آن جمله کلمهی "هردنبیر"1 است که به پیروی از عوام، به اشتباه آن را "هردمبیل" نوشتهای. 1. ر.ک به: هردنبیر، لغتنامهی مرحوم دهخدا که خدایش با فردوسی محشورش کن منبع این نوشتار: کتاب نیوز
باشد که چرت اساتید محترم و مسئولین مربوط ــ بویژه فرهنگستان معزز و معظم زبان و ادبیات فارسی ــ پاره شود...؛ باشد!
تبلیغات