بعضی پدرهایمان درگیر جنگ بودند. اگر شهدا و جانبازان و اسرا و مفقودین را نادید بگیریم، هرچه پدرِ رزمنده باقی ماند، سرش رفت لای حساب و کتاب و تمام هم و غماش شد در آوردن دخل و خرج خانه و خانواده.
عدهای از پدرها که جنم دفاع از وطن نداشتند هم از همان اول با رکود اقتصادی و تحریم مالی و مشکلات اقتصادی سر و کله میزدند تا بلکه یکجوری خرج زندگی را در بیاوردند.
هر دوی اینها، صبح تا شام سرگرم کار بودند و باقی ساعات روز را یا میخوابیدند، یا روزنامه میخواندند...
کارتونهای کودکی ما چطور بودند؟ یکی مادر مرده بود، یکی خواهر مرده، یکی یتیم یکی یسیر و کلی درد و زخم و ناراحتی، آنهم با موسیقیهای سراسر اندوه و حزن...
خداوکیلی با این وضع، چه انتظاری دارید از دهه شصتیها؟
تبلیغات