یکشنبه 31 خرداد 1388  10:20 ب.ظ    ویرایش: - -

میرحسین موسوی در سال 1320 به دنیا آمد. وی هم‌اینک 68 ساله است.

   


نظرات()   
یکشنبه 31 خرداد 1388  02:38 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 31 خرداد 1388 03:43 ب.ظ
نوع مطلب: وب‌نوشت ،

برای من کافی‌ست که رهبر بگوید: «نظام جمهوری اسلامی اهل خیانت در آرای مردم نیست و ساز و كارهای قانونی انتخابات در كشور ما اجازهٔ تقلب نمی‌دهد.» تا باور کنم تقلبی در کار نیست.

برای من کافی‌ست که ببینم سران استعمار و استکبار، اوباما و مرکل و سارکوزی و سایر هم‌قطاران‌شان می‌گویند «تقلب شده» تا مطمئن شوم که تقلب نشده است.

برای من کافی‌ست که ببینم موسوی در جلسهٔ شورای نگهبان حاضر نمی‌شود و از مدارکش دفاع نمی‌کند تا باور کنم که تقلب نشده است.

برای من جالب است که با آدم‌هایی مواجه شوم با چهره‌ها و رفتارهای متفاوت، اما در رأی به احمدی‌نژاد مشترک.

برای من جالب است که شب‌های پیش از انتخابات، طرفدارانِ احمدی‌نژاد را بیش‌تر از موسوی می‌دیدم اما حالا می‌خواهند به زور بگویند همه مردم معترض نتایج‌اند.

برای من این روزها خیلی تلخ است.

برای من چیزهایی هست که به صحت انتخابات مطمئنم کند.


دیگر انتخاباتی‌های پاکت‌ها:

   


نظرات()   
یکشنبه 31 خرداد 1388  09:27 ق.ظ    ویرایش: یکشنبه 31 خرداد 1388 03:48 ب.ظ
نوع مطلب: وب‌نوشت ،

در راستای حرکت بسیار منطقی، بسیار عاقلانه و بسیار درستِ آقا محسن رضایی برای کشفِ حقیقت، پیشنهادهایی خدمت آن قائدِ میرقائد تقدیم می‌دارد:
1. لطفاً تا دیر نشده، برای کشفِ حقیقت دهکده‌ای اینترنتی + اینترنت وایرلس در روستاها و شهرستان‌ محل تولدتان احداث بفرمائید تا مبادا شهروندانِ غیور و همیشه در صحنهٔ هم‌ولایتِ شما از اعلام نام خود به عنوان رأی دهنده باز بمانند. (توضیح: بعضی‌ها سر زمین هستند و باید لپ‌تاپ هم تهیه کرد تا با وایرلس به راحتی متصل شوند).
2. آقای رضایی! کلاس‌های نهضت سوادآموزی را با استفاده از بودجه‌های مردمی که ستادتان هم از آن طریق تأمین می‌شد گسترش دهید تا بی‌سوادانی که به شما رأی داده‌اند هم سریع‌تر بتوانند در طرح شما شرکت کنند.
3. آموزش ICDL در حد متوسط هم فراموش نشود.
4. به وزارت مخابرات هم نامه بدهید دو-سه روزه همه کشور را سیم‌کشی تلفن کند، امکانات اینترنت هم فراموش نشود.

پی‌نوشت:
- چقدر گند است این سیاست! رفیق‌مان آمده و دربارهٔ این کار رضایی نوشته: «کار منطقی و درست». رفیقی که به قوهٔ عاقله‌اش ایمان داریم، اما سیاست آن‌قدر گند است که او را هم به گاف‌دادن می‌اندازد.
- چند کاربر نت در ایران وجود دارد؟
- چند روستا و بخش و شهر و شهرستان، اینترنت دارند؟
- چند نفر در ایران بلدند با نت کار کنند؟
- فکر کنیم ببینیم وقتی رهبر می‌گوید: «جمهوری اسلامی اهل خیانت در آراء مردم نیست»، چرا آقایان باید این همه اصرار کنند بر حرف‌شان، آن‌هم در شرایط فعلی که بی‌بی‌سی شده قیم ملت و فسیل‌هایی به اسم مجاهد زبان در آورده‌اند. فکر کنیم...
- اواخر دیشب بی‌بی‌سی تصاویری پخش کرد ظاهرا از حوادث شنبهٔ تهران. مجری گفت: تصاویری از امروز در تهران. چند ساعت بعد، همان تصاویر را پخش کرد و گفت: تصاویر دسته اول از تهران و بارها روی «دسته اول» بودنش تأکید کرد. والله یک خبر نمی‌دهند. حتا یک سند درست و درمان قابل اعتنا ندارند. مدام با کسانی حرف می‌زنند که معلوم نیست کی و چی‌اند... حتا یک خبر مستند وجود ندارد.
- آقای مهدی جامی! سید علی خامنه‌ای از کی رهبر تو بوده که بعد از خطبه‌های نماز جمعه دیگر رهبرت نیست؟ برو کمی دربارهٔ ولایت فقیه مطلب بخوان تا ننویسی: «ولایت جمهور». 

   


نظرات()   
شنبه 30 خرداد 1388  08:23 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 31 خرداد 1388 03:54 ب.ظ
نوع مطلب: وب‌نوشت ،

این قلم، سلاح ناچیز این ناچیز است، برای مبارزه. والله اگر رهبرم حکم به مبارزه می‌داد، یک لحظه نمی‌نشستم. لباس رزمم آماده است و پوتین‌ها منتظر. والله اگر حکم بود به مبارزه، نشستن خیانت بود.

تا آن زمان، دندان بر دندان می‌سایم، خشم فرو می‌برم، قلم می‌رانم و می‌نویسم: ننگ بر این سید مردم فریب.

مردم! حامیانِ آزادی، به جرمِ بسیجی بودن، دختری را به باد لگد گرفتند.

مردم! حامیانِ قانون، به جرمِ پیروزی در انتخابات، مردم را به باد فحش گرفته‌اند.

مردم! ماجرای بنی‌صدر ملعون تکرار می‌شود...

والله که با بغض و کینه‌ای بی‌مانند قلم می‌رانم...

آقای محسن‌حسام مظاهری! این هم سیدِ قانون‌مدار و عادل شما. بروید و رأی بدهید. آقای محسن‌حسام مظاهری! فقط تو را در کوی دانشگاه کتک نزده‌اند...

آقای سید مهدی شجاعی!

آقای حسام‌الدین سراج!

آقای مجید مجیدی!

بروید و برای هوادارانِ آقای سبز، هورا بکشید. بروید و پای بیانیهٔ شمارهٔ 5 سیدِ مردم‌فریب‌تان را ممهور کنید. بروید و نامهٔ سرگشاده بنویسید و گفتمان انقلاب را قربانی کنید. بروید و برای خوشامد این و آن، ادای روشن‌فکری در بیاورید.

آقای محسن‌حسام مظاهری! چرا برای فاجعهٔ مسجد لولاگر چیزی نمی‌نویسید؟

آقایانِ هنر متعهدِ انقلاب! چرا به دوست‌تان، به رفیقِ شفیق‌تان آقای موسوی نامه سرگشاده نمی‌نویسید تا رفتارش را عوض کند؟

برادرانی که می‌گوئیدم : «وارد این بازی‌ها نشو»! برای من هیچ‌ سیاست‌مداری ارزش قلم‌راندن و خرج کردن ندارد، اما حالا برای چیزی قلم می‌زنم که به آن مدیونم. من، برای ارزش‌هایم قلم می‌زنم، ارزش‌‌هایی که هوادارانِ دموکراسی و آزادی بیان، توی سطل زباله‌های آتش‌گرفته دنبالش می‌گردند.

آقایان! می‌دانید چند بسیجیِ حقیقی را در این روزها زددند و شهید کردند؟

آقای مظاهری! شما را زدند؟ هنوز یادتان نیامده توی خواب بودید یا بیداری؟ آقای مظاهری! بنویس... بنویس تا بدانیم موسوی را شناخته‌ای.

کاش هم‌وطنانِ منصفی که در خارج هستند، اینجا می‌بودند و می‌دیدند واقعیت را.


آقایان مظاهری، شجاعی، سراج، مجیدی و سایر حامیان موسوی! بخوانید:

   


نظرات()   
شنبه 30 خرداد 1388  05:56 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: نقد و نظر ،

عصر شنبه‌ای، خسته از سفر، دنگم گرفت تا نام مبارکِ بی‌برکت‌ام را به گوگل بدهم و ببینم چی تحویل می‌دهد. لابه‌لای اراجیفی که بعضاً هیچ‌ربطی به «ایمان مطهری منش» نداشت، برخوردم به یادداشتی که اوایل همین ماه در روزنامهٔ جام‌جم چاپ شده بود، اما لینک مربوط به «جام‌جم» نبود.

کلیک کردم و رسیدم به جایی به نام «جهان‌نیوز» که قبل‌ترها موضعی «قالیبافانه» داشت و با پول یامفتِ حضرات هوا شده بود. سر و پای مطلب را جوریدم تا بلکه در جایی‌اش بخوانم: «به نقل از روزنامه جام‌جم» یا حتا «خانه کتاب اشا» اما دریغ از یافتن یک «ج» یا «خ».

گذشته از نقلِ بی‌اجازه و انتشارِ بی‌ذکرِ منبع، آن‌چه عذابم می‌دهد این است که نامم در سایتی بی‌پدر و مادر آمده، بدون این‌که خودم خبردار باشم.

این‌جا باید بگویم: من با هیچ‌ سایتِ به اصطلاح «خبری-تحلیلی» که کأنه قارچ سر برآورده هم‌کاری مستقیم یا غیرمستقیم ندارم. با روزنامه‌ها و هفته‌نامه‌های بی‌پدر و مادرتری چون «...» و «...» هم قرابتی ندارم که مطالب من و سایر نویسندگان «خانه کتاب اشا» را بدون اجازه نقل می‌کنند.

شبهه برای دوستان عزیز پیش نیاید که خدای‌ناکرده ما هم رفته‌ایم لای دست این حضرت و آن والاحضرت و قلم ناچیزمان را به غمض‌عین یک سیاست‌پیشهٔ نان به نرخ روز خور فروخته‌ایم.

تأکید می‌کنم: این قلم، با هیچ سایت یا نشریهٔ مکتوبی همکاری ندارد. 

مطالب من، تماماً در وبلاگ شخصی‌ام یا در سایت «خانه کتاب اشا» یا در (تا اطلاع ثانوی) «روزنامه جام جم» منتشر می‌شود.


پی‌نوشت:

1. مدتی قبل با یکی از همین حضراتِ نان به نرخ روز خور که در روزنامهٔ فلان منزل گزیده بود تماس گرفتم تا دربارهٔ انتشار بی‌اجازهٰ مطالب خانه کتاب اشا به او هشدار بدهم. همکارانش در 2 متر جا پیدایش نمی‌کردند! رفیق! تو که جنمِ جواب دادن نداری، پس دزدی نکن.

2. میهن‌بلاگ سخت ف.ی.لتر شده. احتمالا دامنهٔ دات.نت من کار نمی‌کند. از میهن‌بلاگ.آی‌آر استفاده کنید. فعلا که اوضاع نت بدجور مگسی است. در شهرستان‌ها که عزا است. جی‌میل هم باز نمی‌شود. نور به قبر فری‌-گ-یت ببارد.

   


نظرات()   
چهارشنبه 27 خرداد 1388  04:28 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 31 خرداد 1388 03:55 ب.ظ
نوع مطلب: نقد و نظر ،

خانم تماس می‌گیرد و هی می‌پرسد: تهران چه خبر؟
می‌گویمش خبری نیست، امن و امان است.
کمی راست و دروغ را قاطی می‌کنم و تحویلش می‌دهم. اما، واقعاً تهران چه خبر است؟
برایم مسلم است که فضای نت، بیش از خیابان‌های تهران مشوش است. در تهران، عده‌ای آتش به پا کرده‌اند و می‌کنند، بعضی‌ها شیشه می‌شکنند، بعضی‌ها توی خیابان می‌ریزند و الخ. اما همهٔ این‌ها، در چند خیابان معدود است. رسانه‌های خارجی دوست دارند یک تصویر را از یک یا چند خیابان معدود نشان مخاطب‌شان بدهند و به خلق‌الله بقبولانند که «ایران در آشوب» است.
اما حقیقت چیست؟
1. تهران امن است. بعضی ساعات، بعضی خیابان‌ها مملو از جمعیت می‌شود. اما این بعضی‌ ساعات و بعضی خیابان‌ها، نه همهٔ ساعات‌اند و نه همهٔ خیابان‌ها و نه همهٔ ایران. باور کنید من در منزلم در شرق تهران، راحت زندگی می‌کنم، هنداونه‌فروش سر چهارراه هم راحت هندوانه‌اش را می‌فروشد و اتفاقاً به موسوی رای داده اما دارد زندگی‌اش را می‌کند و به خیابان‌گردی‌های این‌روزها مبتلا نشده.
2. یکی از دوستانم در کوی دانشگاه، مطلب پر سوزی نوشته با عنوانِ «به بهانهٔ فاجعهٔ اخیر حمله به کوی دانشگاه». مطلب  «تناقضِ مجسم» است. رفیقِ شفیقم اول یادداشتش نوشته: «توی کوی, با رضا بودم. قدم می‌زدیم. یک‌هو همه دویدند. کس داد زد «اشک‌‌آور! اشک‌آور زدن.». یک‌هو هوای روبه‌رو ـ درست کنار همان ردیف سروها ـ دودی شد. دود سفید. برگشتم. پشت سرم هم پر شده بود. راه فرار نداشتم. رضا دوید. فریاد زد: «محسن بدو! فقط بدو! ازین‌طرف!» ندیدم کدام طرف را می‌گفت. چشم‌هام می‌سوختند.»
اما کمی بعد نوشته: «خواب بودیم. معلوم نبود اگر با آن سروصداها از خواب نمی‌پریدیم». خب، وقتی چنین یادداشتی از دوستِ مشهور به انصافم می‌خوانم، دیگر سخت باور می‌کنم بقیه راست‌گو باشند.
من تصاویر مربوط به اتفاق کوی را دیدم. تصاویری که خود دانش‌جوها گرفته‌ بودند. در تصاویر فقط شکستن و ضرر زدن دیده می‌شد و خبری از کشتار و قتل و جنایت نبود. برای خالی نبودن عریضه هم، عکسی گرفته بودند از چند قطره خونِ روی زمین که هرکسی می‌فهمد 5-6 قطره خون، از زخمِ ناچیز بر می‌آید، نه از تیر و تفنگ.
3. شایع است که بسیجی‌ها دارند می‌زنند. اولاً من بسیجی‌ام و تا به حال نه تنها کسی را نزده‌ام، به خاطر بحث با زبان‌نفهم‌های این مملکت، بازداشت هم شده‌ام(البته مربوط به حوادث اخیر نیست). بنابراین خیلی برایم گران تمام می‌شود وقتی می‌شنوم همهٔ کاسه‌کوزه‌ها را سر بسیجی‌ها می‌شکانند.
اگر ریشویی دیدید که خر بود، اگر بی‌سیم به دستی دیدید که از شعور بی‌بهره بود، این را پای بسیجی و مذهبی و انقلابی و حزب‌اللهی نگذارید. استدعا دارم به شایعه دامن نزنید. الاغ‌هایی که رفته‌اند به کوی دانشگاه تهران، اشتباه کرده‌اند و «خر» بودن‌شان بر کسی پوشیده نیست. اما آقای محسن‌حسام مظاهریِ عزیزم! چرا پیازداغ را زیاد می‌کنی؟
4. من هم از این قسم «خر»ها این‌روزها کم ندیده‌ام. بخشی‌شان «لباس‌شخصی‌ها»ی نیروی نامحترمِ انتظامی‌اند. بخش ناچیزشان هم نیروهای ساماندهی شده از طرف سپاه. رفتار هر دو گروه را دیده‌ام. برایم دشوار است که خیلی راحت با نوشتنِ واژهٔ «فاجعه» با رسانه‌های خارجی همراه شوم. اما، خاک بر سر کشوری که بعد از 30 سال، هنوز نتوانسته «خر»ها را در قالب سه نیروی تعریف‌شدهٔ نظامی به نام‌های «ارتش»، «سپاه» و «ناجا» ساماندهی کند. و خاک بر سر ما مردم که به حقوق خود واقف نیستیم و جرأت نداریم از همین لباس‌شخصی‌ها و خرهای دیگر بپرسیم: «حکم‌ات کو؟ کارت شناسایی‌ات کو؟».
5. احمدی‌نژاد -رئیس جمهور- پریروز به مسکو رفت تا در اجلاس شانگهای شرکت کند. حضور رئیس‌جمهور در این اجلاس خارجی، نشان‌دهندهٔ عمقِ آرامی و امنیت در کشور بود. همه می‌دانیم که رئیسِ کشورِ آشوب‌زده، برای سامان‌دهی به کشورش، خود را ملزم به ماندن در کشور می‌کند و هر سفر خارجی را لغو می‌کند. بنابراین، سفر احمدی‌نژاد هم به ما و هم به رؤسای کشورهای خارجی فهماند که «ایران آرام است».
6. اما در دانشگاه‌ها. رفیق عزیزی این‌جا هست که حرف خوبی می‌زند. ورود به دانشگاه‌ها مطلقاً با برنامه است و هدف هم یکی است و آن یکی این است: «بزرگ‌نماییِ یک اتفاق معمولی».
دربارهٔ امتحانات هم باید بگویم خودِ دانش‌جوها دارند به شایعات دامن می‌زنند. خبری نیست و رؤسای اغلب دانش‌گاه‌ها اصرار دارند به برگزاری امتحانات، طبقِ برنامه. این وسط، خود دانش‌جوها خواهانِ بی‌برنامه‌گی‌اند که:
7. تجمع و راه‌پیمایی در خیابان، بدون مجوز وزارت کشور، غیرقانونی‌ است. این حکمِ قانون است. ما، با هر سلیقه و عقیده‌ای، اگر رأی داده‌ایم، تلویحاً قانونِ اساسی مملکت را به رسمیت شناخته‌ایم و در انتخاباتی شرکت کرده‌ایم که بر اساسِ قانون اساسی این کشور است. حالا اگر اعتقاد داریم بی‌قانونی شده یا تقلب شده، بنابراین حق نداریم با بی‌قانونی، علیه بی‌قانونی نظر بدهیم. پس، تجمع و راه‌پیماییِ حامیان موسوی غیرقانونی و غیراخلاقی و از نظر حکومت اسلامی و بنا به فتاوی مراجع، غیرشرعی است؛ چون: «طبق نظر آقای صانعی (حامی آقای موسوی) حرام است». و باقی مراجع هم خودتان بخوانید دربارهٔ خلاف علیه قوانین دولت جمهوری اسلامی چه حکمی دارند.
8. وقتی به ما می‌گویند عبور از چراغ قرمز خلاف قانون است، نباید عبور کنیم. اگر عبور کردیم و ضرر مالی یا جانی دیدیم، خودمان مسؤولیم نه دولت نه ملت نه هیچ احدالناس دیگری. حالا، آقای موسوی از قانون عبور می‌کند تا بگوید «خلاف قانون عمل شده» و جالب این‌که هنوز ادعایش ثابت نشده. باور کنید اگر ادعای موسوی ثابت بشود، من اولین کسی هستم که رأی‌ام را از رئیس‌جمهور پس می‌گیرم. اما تا وقتی ثابت نشده، به رئیس‌جمهور کشورم احترام می‌گذارم و البته از خطاهایش دفاع نمی‌کنم.
9. همسر آقای هاشمی رفسنجانی، تلویحا بعد از شرکت در انتخابات گفت: اگر تقلب شد، بریزید به خیابان. آقای موسوی هم همین را در روزهای منتهی به انتخابات به انحای مختلف گفت. رسانه‌های حامی موسوی هم طوری حرکت کردند که گویی تقلب حتمی است یا رأی آوردن موسوی حتمی است. فائزه هاشمی هم دیروز در تجمع غیرقانونی عده‌ای که خود را حامی موسوی می‌دانند سخن‌رانی کرد. تجمع‌کننده‌گان در روز تجمع در میدان آزادی به یک حوزه مقاومت بسیج هجوم بردند، اسلحه دزدیدند، شلیک کردند و یک مادر و کودک را کشتند. جواب این کشته‌ها را (کلاً 7 نفر در چند روز و میان چند میلیون آدم) چه کسی جز هاشمی، موسوی، خاتمی و امثالهم باید بدهند؟
10. این همه سر و صدا سر چه؟ نمی‌دانم. من نشسته‌ام در ساختمانی در مرکز شهر و دارم وبلاگم را به‌روز می‌کنم. خبری نیست، شر و شور خاصی نیست. آخر هفته‌ همه‌چیز ختم به خیر می‌شود و می‌ماند روسیاهی عده‌ای معدود...

   


نظرات()   
شنبه 23 خرداد 1388  08:40 ق.ظ    ویرایش: - -

 آقای دکتر احمدی‌نژاد!
سلام
حالا که به لطف خدا، مردم گفتمان انقلابِ اسلامی را برگزیده‌اند، و شما بار دیگر به خواستِ ملت، برای پیشرفت و عدالت ایران انتخاب شده‌اید، وقت است تا دقایقی حرفِ اهالی مطالعه را بشنوید.
آقای احمدی‌نژاد! آیا 4 سال، برای اصلاح سامانهٔ اعطای مجوز انتشار کتاب فرصت کمی بود؟ آیا 4 سال برای اصلاحِ روندِ آموزشی و پرورشیِ جوانانِ وطن کم فرصتی بود؟ اگر چهار سال، برای کتاب‌خوان کردن مردم کم فرصتی است، بی‌شک برای مقدمه‌چینیِ این حرکت فرصت کمی نیست.
آقای احمدی‌نژاد! می‌دانیم که گلوگاه‌های فساد و فشارهای اربابِ زر و زور و تزویر بسیار بسیار اوقات شما را اشغال می‌کرد و روح و جسم شما را می‌فسرد. این، از چهرهٔ شما پیدا است. اما آقای رئیس جمهور! ما اهالی مطالعه و کتاب هم دل داریم.
آقای رئیس‌جمهور ما هم در این ملک و مملکت نفس می‌کشیم، دل‌سوزِ فرهنگِ این خاکیم و غصهٔ کارهای نکردهٔ شما را می‌خوریم.
 آقای رئیسِ جمهور! به این اهالیِ بی‌مدعایِ دل‌سوز قول بدهید که 4 سال، در کنار تلاش برای عدالت و پیشرفت سیاسی، اقتصادی، نظامی و علمی، برای توسعهٔ فرهنگیِ کشور هم تلاش می‌کنید. قول بدهید که این‌بار، کسی را امیرِ فرهنگ کنید که دست‌کم    4 عنوان کتاب بخواند، یا یک یادداشتِ فرهنگی نوشته باشد، یا توان مدیریت داشته باشد.

   


نظرات()   
چهارشنبه 20 خرداد 1388  11:21 ق.ظ    ویرایش: - -

چقدر آلوده...
چقدر زشت...
این سیاستِ بی‌همه‌چیزِ بدترکیب

   


نظرات()   
  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

پاکت‌ها