توضیح لازم: خانهٔ کتاب اشا، همچنان، چون گذشته، بدون حمایت مالی فرد یا نهادی ادامه حیات میدهد. اطمینان داشته باشید که کارِ ما همچنان عامالمنفعه، خصوصی و غیرانتفاعی است.
همچنین توصیه میشود به دیدن:
+ و + و +
در جایی نه دور و نه نزدیک، کینهٔ تلخی از تو، در دلی مینشیند، پر و بال میگیرد و بدل به مرغی سیاهبال و چشم سرخ میشود. و اینها همه در بیخبری تو است؛ تا وقتی که سایهٔ سیاه بر سرت گسترده شود و پرنده سیاه از اوج، به سوی تو حملهور شود.
در جایی نه دور و نه نزدیک که نامش «NET» است، سوءتفاهم، دلِ کسی را آبستنِ کینه میکند. هر روز و هر دقیقه.
تشریف بیاورید به صرف چای و کتاب. 
خستهام اینروزها. کاش فراغتی پیش میآمد، میرفتم سفری دور... خیلی دور. دورتر از اینجا که حالم را بد میکند.
اگر این چند سطر را ننویسم، حرفم توی دلم میماند، میشود غمباد:
یک: یکی از رفقای ناشناس، دربارهٔ مطلب «سواد کجاست؟ چیست؟» کامنت مرحمت فرمودهاند و گفتهاند که ما هنوز نیازمند ترجمهایم و حرفِ تو نادرست است. باشد. قبول. اما رفیقِ عزیز! اگر من قصد نفیِ ترجمه را داشتم که توی سایتم، نمیآمدم مطلب ترجمه بگذارم درباره همان موضوع. حرف من این است که سید کمال دعائیِ متولد 66، همان مطلبی را ترجمه کرده که شکرخواه متولد عصر قرقره میرزا. اما دعائی مدعی نیست، شکرخواه هست. دعائی پای مطلبش مینویسد به نقل از فلان سایت مثلا، شکرخواه وجودِ این را هم ندارد متأسفانه. با این همه اسمِ شکرخواه میشود «استاد»، اسمِ سیدِ ما میشود سید کمالِ خالی. این یعنی خرفت بودنِ من و شمایِ مخاطب که چون اسم فلانی پای مطلبیست، بگوئیم به به و همهجا منتشرش کنیم، اما مطلبی جامعتر از آن را نبینیم و از آن بگذریم چون اسمِ فلان حضرتِ آقا پایش نیست.
دو: من خیلی بد میدانم که آدمی بیاید و در کامنتدونی، با اسم «...» کامنت بگذارد. این یعنی چه؟ خودش فکر کند ببیند یعنی چه.
سه: با توجه به حوادث اخیر، یاد و خاطرهٔ مرحوم آیتالله خلخالی را گرامی میدارم. مردیکهها، 6 ماه مملکت را به فنا دادند، حالا آمدهاند ادعا میکنند که شما، با مردم بد برخورد کردید و آنها به لج شما ریختند به خیابان. یعد هم آسمان و ریسمان به هم میبافند و تورم سال 70 را وصل میکنند به انتخابات شورای شهر دهه 80 و تصویب لایجه هدفمندسازی یارانهها و سیبیل احمدینژاد و دستِ زاکانی. بعد هم چپ و راست گریز میزنند به نهجالبلاغه تا بگویند ما خیلی بچه مسلمانیم. البته ملت فراموشش نمیشود چه کسانی و به چه خاطر در انتخابات مجلس هفتم رد صلاحیت شدند. همچنین ملت فراموش نمیکند کی، صبح انتخابات گفت: بریزند بیرون. و کی شب انتخابات گفت: ما پیروزیم، بریزید بیرون.
چهار: کاش مشایی نبود. دلم برای احمدینژاد تنگ شده.
شش: کلاً خیلی زشته آدم همیشه طلبکار باشه.
هفت: من به جسد زنده علاقهمندم. میفهمی محسن؟ من به شما علاقهمندم!
اگر در دار و دستهٔ دوستدارانِ ادبیات و فرهنگ باشید، لابد از اینور
و آنور پیجویِ اخبارِ ادبی هستید و دلتان میخواهد بدانید در مملکتِ
سیاستزدهٔ امروز، از ادبیات چه خبر؟ چاره چیست؟ «خانهٔ کتاب اشا» یک راه چاره دارد که هم به درد اهالیاش میخورد و هم به کارِ میهمانان خانه میآید. چه راهی؟ «رصدخانه». رصدخانه چیست؟ رصدخانه
یکبستهٔ خبری روزانهٔ ادبی-کتابی است که هر روز در خانهٔ کتاب اشا تولید
میشود. خبرهای «رصدخانه» از صافیای عبور میکنند که بیمصرفها و
رپورتاژهای بیمعنی از آن رد نمیشوند و اضافات، حذف میشوند. نتیجه این
میشود که اخباری به درد بخور در بستهٔ خبری اشا جمعآوری میشوند. رصدخانه به یک معنی، لینکدونیِ اخبار حوزه ادبیات و کتاب است. «خانه
کتاب اشا» تلاش میکند تا سلیقههای مختلف بتوانند از اخبار «رصدخانه»
بهره بگیرند، بنابراین بهندرت پیش میآید در این بسته، سلیقهٔ خاصِ فکری
دخیل شود. راهِ دسترسی به رصدخانه چیست؟ برای بهرهگیری از اخبار «رصدخانه» دو راه وجود دارد. نخست اینکه به
نشانی خانه کتاب اشا (asha.ir) بروید و از ستونِ سمتِ چپ که عنوانِ
«رصدخانه» را دارد استفاده کنید. راه دوم این است که از فیدِ اختصاصی این بخش کمک بگیرید و در گوگلریدر
یا هر آر.اس.اس خوان دیگر آن را ثبت کنید. برای این کار کافی است از
نشانی http://www.asha.ir/core/myLDRSS.php استفاده کنید. اینطور و به لطفِ «رصدخانه» از شرِ فیدهای بینظمِ سایتهای خبری خلاص شوید و در عین حال، روزانه از این اخبار مطلع شوید. برای بهتر شدنِ بخشِ «رصدخانه» نقدمان کنید و دربارهٔ کیفیت و کمیّت این بخش نظر بدهید تا بستهٔ خبریمان را بهتر کنیم. سپاس.
بعضی از ما، در جمعهای دوستانه و جلسات ادبی و گپهای تلفنی و حضوری
خیلی از خبرها را به دست میآوریم و برخی دیگر که «خانهنشینی» را دوستتر
دارد، از خبرهای اینترنتی کمک میگیریم. خب، اگر شما از دستهٔ دوم باشید،
لابد با خبرگزاریها و بخشهای ادبی و هنریشان آشنایید و میدانید که
خیلیهایشان اساساً فید ندارند یا اگر دارند، فید اختصاصی سرویس فرهنگی
ندارند یا اگر دارند، شُل و وِل است و خراب. خب، پس یکجورهایی استفاده از
فید RSS خبرگزاریها، دردسر دارد و باید عطایش را به لقایش بخشید.
اینها مالِ فرق جامعهای مثل جامعه ما با جوامع غربیست یا فقط قصه است؟
اگر قصه است، پس چرا غربیها، تا اینقدر داستاننویسهای خوبیاند؟ بدونِ آنکه بخواهند جنگ نرم کنند یا در داستان پیام داشته باشند، دارند دنیا را میگیرند... رزمایش جنگ سایبری هم برگزار نمیکنند، پول مفت نفت هم ندارند که بدهند به فلان نهاد تا به اسم جنگ نرم به هدرش بدهد.
خدایا! یعنی خواب میبینیم ما؟ یعنی اینها همه یک کابوس است و تمام میشود بالاخره؟
آقای پل آوستر! نظر شما چیست؟ چرا شما یک یهودیزادهٔ رماننویسی و عین چی خوب رمان مینویسی، در عین حال فکرِ گرفتن دنیا نیستی...
ای خدا!