چهارشنبه 20 آذر 1387  02:02 ب.ظ    ویرایش: - -

بالاخره یک‌روزی می‌توان به اقوالِ و اعترافات پدر و مادر امیدوار بود...

   


نظرات()   
جمعه 8 آذر 1387  09:34 ق.ظ    ویرایش: - -

چپ و راست سرک می‌کشی، می‌بینی یکی این‌طرف افتاده، دارد جان می‌دهد. آن‌یکی بیمار است. دیگری عاشق است اما پول ندارد و وقتی پول ندارد به هیچ هم نمی‌گیرندش. گند و کثافت سر و صورت دنیامان را برداشته. هم‌این روزهاست که وقتی فکر می‌کنم درگیرترینم توی دنیا، از در و دیوار شاهدمثال می‌بارد که به منِ احمقِ از خودراضیِ خودخواهِ خودبین، حالی کند که بسیارند آدم‌های شوربخت و بدبخت و الخ.
حالا کی‌ست که می‌گوید باید به دنیا خندید؟ بگو کجاست آن مردیکه تا بزنم دندان‌هایش را بریزم توی دهنش.

   


نظرات()   
چهارشنبه 6 آذر 1387  08:35 ق.ظ    ویرایش: - -

چرا هم این‌جا که می‌آیم و هم آن‌جا که هستم، بی‌کارم؟ تو می‌دانی؟

   


نظرات()   
دوشنبه 4 آذر 1387  01:02 ق.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: وب‌نوشت ،

رفیق‌مان می‌گفت: «آن‌وقت‌ها هم، پیش خودمان می‌گفتیم 90٪ از خودی می‌خوریم، 10٪ از دشمن».
حالا هم همین‌طور...

   


نظرات()   

پاکت‌ها