جمعه 27 دی 1387  03:29 ب.ظ    ویرایش: - -

کاروان درد دارد.
کاروان دارد می‌رود
کاروان با درد دارد می‌رود
کاروان یک عمر دارد با درد می‌رود
...
کاروان چند نفر را جا گذاشته است...
جامانده‌ها روی شن‌ها مانده‌اند
آن‌جا گرم است
آن‌جا خون است...

   


نظرات()   
پنجشنبه 26 دی 1387  12:04 ب.ظ    ویرایش: - -

...

   


نظرات()   
چهارشنبه 25 دی 1387  10:43 ب.ظ    ویرایش: - -

یک روز
گریه

   


نظرات()   
دوشنبه 23 دی 1387  09:35 ق.ظ    ویرایش: - -

دل نادان بر زبانش است...
حالا من دم گرفته‌ام: «اوم اوم اوم اوم» که کسی نشنود دلم را.
اما یعنی هیچ‌کس نمی‌فهمد؟

   


نظرات()   
جمعه 20 دی 1387  10:54 ق.ظ    ویرایش: - -

گر آن‌چه بر سر من می‌رود ز دست فراق
علی التمام فروخوانم الحدیث یطول
ز دست گریه کتابت نمی‌توانم کرد
که می‌نویسم و در حال می‌شود مغسول

   


نظرات()   
پنجشنبه 19 دی 1387  10:06 ب.ظ    ویرایش: - -

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟ خبرت هست؟

   


نظرات()   
سه شنبه 17 دی 1387  05:14 ب.ظ    ویرایش: - -

حالا می‌گذره...
کم مث شما نامرد ندیدم و بلا سرم نیومده. فقط تو فکر اینم که آدم با حق نون و نمک چه‌کار می‌خواد بکنه...
حالا می‌گذره...

   


نظرات()   
شنبه 14 دی 1387  06:56 ق.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: وب‌نوشت ،

قربان‌تان بروم آقا؛ ما نان و نمک شما را خورده‌ایم. هرجا برویم، باز راه می‌گیریم سمتِ شما... ما نان و نمک شما را خورده‌ایم.

   


نظرات()   
  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

پاکت‌ها