من در تنظیمات جیمیلم، شهر تهران را انتخاب کردهام. از اول زمستان، بالای جیمیلم بارها برفی یا بارانی شده. و هربار، من، خوشحال از بارش برف یا باران، از پنجره طبقه چهارم محل کارم، سرک کشیدهام بیرون، تا ببینم برفی که دارد میبارد و جیمیل به باریدنش شهادت میدهد، چهجور برفی است. آبدار است یا نه؟ سنگین است یا نه؟ اما هربار میبینم که خبری از برف و بوران نیست.
حالا امروز، میخواهم پوستهٔ جیمیلم را عوض کنم تا دیگر گولش را نخورم و بیخودی امیدوارِ باریدن برف نشوم.
انگار دروغ، شده است «کبیرهٔ فراگیر» و حتا جیمیل هم از ساختنش ابایی ندارد.
پینوشت: من تو فکرِ زمستان و پوستهٔ جیمیلم. آبدارچیمان امروز ناهار نان و پنیر خورد.