تبلیغات
پاکت‌ها - من اینا رو نگم تو دلم می‌مونه!
جمعه 25 دی 1388  10:20 ق.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: وب‌نوشت ،

اگر این چند سطر را ننویسم، حرفم توی دلم می‌ماند، می‌شود غمباد:
یک: یکی از رفقای ناشناس، دربارهٔ مطلب «سواد کجاست؟ چیست؟» کامنت مرحمت فرموده‌اند و گفته‌اند که ما هنوز نیازمند ترجمه‌ایم و حرفِ تو نادرست است. باشد. قبول. اما رفیقِ عزیز! اگر من قصد نفیِ ترجمه را داشتم که توی سایتم، نمی‌آمدم مطلب ترجمه بگذارم درباره همان موضوع. حرف من این است که سید کمال دعائیِ متولد 66، همان مطلبی را ترجمه کرده که شکرخواه متولد عصر قرقره میرزا. اما دعائی مدعی نیست، شکرخواه هست. دعائی پای مطلبش می‌نویسد به نقل از فلان سایت مثلا، شکرخواه وجودِ این‌ را هم ندارد متأسفانه. با این همه اسمِ شکرخواه می‌شود «استاد»، اسمِ سیدِ ما می‌شود سید کمالِ خالی. این یعنی خرفت بودنِ من و شمایِ مخاطب که چون اسم فلانی پای مطلبی‌ست، بگوئیم به به و همه‌جا منتشرش کنیم، اما مطلبی جامع‌تر از آن را نبینیم و از آن بگذریم چون اسمِ فلان حضرتِ آقا پایش نیست.
دو: من خیلی بد می‌دانم که آدمی بیاید و در کامنت‌دونی، با اسم «...» کامنت بگذارد. این یعنی چه؟ خودش فکر کند ببیند یعنی چه.
سه: با توجه به حوادث اخیر، یاد و خاطرهٔ مرحوم آیت‌الله خلخالی را گرامی‌ می‌دارم. مردیکه‌ها، 6 ماه مملکت را به فنا دادند، حالا آمده‌اند ادعا می‌کنند که شما، با مردم بد برخورد کردید و آن‌ها به لج شما ریختند به خیابان. یعد هم آسمان و ریسمان به هم می‌بافند و تورم سال 70 را وصل می‌کنند به انتخابات شورای شهر دهه 80 و تصویب لایجه هدفمندسازی یارانه‌ها و سیبیل احمدی‌نژاد و دستِ زاکانی. بعد هم چپ و راست گریز می‌زنند به نهج‌البلاغه تا بگویند ما خیلی بچه مسلمانیم. البته ملت فراموشش نمی‌شود چه کسانی و به چه خاطر در انتخابات مجلس هفتم رد صلاحیت شدند. همچنین ملت فراموش نمی‌کند کی، صبح انتخابات گفت: بریزند بیرون. و کی شب انتخابات گفت: ما پیروزیم، بریزید بیرون.
چهار: کاش مشایی نبود. دلم برای احمدی‌نژاد تنگ شده.
شش: کلاً خیلی زشته آدم همیشه طلبکار باشه.
هفت: من به جسد زنده علاقه‌مندم. می‌فهمی محسن؟ من به شما علاقه‌مندم!

   


نظرات()   

پاکت‌ها