تبلیغات
پاکت‌ها - آبدارچی ما
یکشنبه 29 آذر 1388  04:17 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: وب‌نوشت ،

حکایتِ این آبدارچیِ ما، شده است حکایتِ آن کلفتِ خانهٔ باجناقِ حمید لولایی توی فیلم «خانه به دوش» که هرکاری بهش می‌سپردی، حوالهٔ خودت می‌کرد. هیچ‌وقت مثل آدم چایی نمی‌آورد برای‌مان. رئیس که از راه می‌رسد، انگار مویش را آتش زده باشی، فوری چایی می‌ریزد و می‌آورد و می‌گذارد روی میزش و به ترکی تعارف می‌کند. بعدش دیگر گم و گور می‌شود تا خود عصر که عصرانه را می‌آورد. این است که ما مجبوریم برویم و برای خودمان چایی بریزیم. صبحی تا رسیدم، رفتم سر وقتِ آبدارخانه. سلام و احوال‌پرسی به فارسی و بعد استکان برداشتم و مشغول ریختن چایی شدم که گفت: یکی هم برای من بریز!
من هم ریختم و گذاشتم جلوش.

   


نظرات()   

پاکت‌ها