چندماهی است که دوباره، محمد مایلیکهن خبرساز شده و رسانههای مختلف، هرکس به طریقی دربارهاش میگوید و مینویسد. ظاهر ماجرا، صدور بیانیه از سوی مایلیکهن، علیه برخی از مربّیان و ورزشکاران مملکت است. خب، خیلیها گزیده شدهاند و خیلیها اعتراض کردهاند. اینروزها هم رسانهها نقش سرزنشکننده را برای مایلی دارند، نه حامی یا حتا ناصح.
محمد مایلیکهن، بچهمسلمانِ ورزشکاران و مربیان این مملکت است. بله، قبول دارم که «سیاست» ندارد و این هم از سادگی او است. مایلیکهن، مربّی دورهای از تیم ملی فوتبال این مملکت است که از جمله خاطرهانگیزترین دورهها است. او اگرچه اسطوره نیست، ادای اسطورهها را هم نخواسته در بیاورد، اما نیمهاسطورهای است که برای خیلیها، دوستداشتنی است.
مایلی اگر کمی «پدرسوختهگی» در ذاتش بود، چیزی میشد در حد فلانی، مربی فلان تیم موفق لیگ برتری که اول حرفش «بسم الله» دارد و توی حرفش هزارجور دروغ و لجن. مایلی، میتوانسته مثل فلانی باشد، عکس «آقا» را بگیرد توی دستش و ادای بچهمسلمانها را دربیاورد، اما خیلی زود بشود یکی از کلفتترین آدمهای این مملکت که از سوراخ هیچچاهی رد نمیشوند و از صدقهسریِ عکس رهبر و اسم رهبر، هر نانی میخورند. مایلی از این حضرات، به مراتب بچهمسلمانتر است، اما صداقت دارد و اهلِ باندبازی و نمایش و سوءاستفاده نبوده.
امروز، اگر پیچ تلویزیون را باز میکنی، یا روزنامه را ورق میزنی یا رادیو را روشن میکنی و مدام میبینی یکعده دارند از مایلیکهن و رفتارش بد میگویند، بدان که اینها دلسوز نیستند. اینها، همانهایی هستند که باحرفهای مایلی مشکل دارند و حرفهای مایلی یکجایشان را میآزرد.
کاش مایلی کمی سیاست داشت و میدانست چطور حرف بزند...
اما حالا که سیاست ندارد، زنده باد صداقت مایلی...
زنده باد همهٔ کسانی که به واسطه عدالتخواهیشان منفور و مغضوبند.
تبلیغات