تبلیغات
پاکت‌ها
یکشنبه 9 خرداد 1389  01:11 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: وب‌نوشت ،

نوشتن دربارهٔ سید روح الله، کارِ هر کسی نیست. حالِ خوب می‌خواهد و دانستنِ بسیار. این‌روزها این دو با من نیست. اگر می‌نویسم، صرفاً به دو دلیل است. اول آن‌که امام، دوست‌داشتنی‌تر از آن است که وقتی باید از او نوشت، دست به قلم نشوم. و دوم این‌که دعوتِ دوستان را نمی‌توان بی‌جواب گذاشت. مزهٔ بودن در زمانهٔ سید روح الله، برای همهٔ هم‌نسلانِ من، یادآورِ میوهٔ «زیتون» است. چیزی خوش‌طعم و تلخ. طعم خوشِ بودن در زمانهٔ او و تلخیِ ندیدنش، نبوسیدنِ دستش، نبوئیدنش، نبودن در رکابش.... تا مدت‌ها بعد از فوتِ امام، نمی‌دانستم که زنده نیست. وقتی که رفت، کوچک‌تر از آن بودم که بخواهم بفهمم در مملکت چه خبر شده است. تا سال‌ها بعد از فوتش، هر وقت تلویزیون بخشی از حرف‌هایش در حسینیهٔ جماران را پخش می‌کرد، بدو بدو می‌رفتم سمتِ تلویزیونِ سیاه-سفیدمان و صورتش را از روی صفحهٔ شیشه‌ای می‌بوسیدم. این همه با من بود، بدون آن‌که کسی بهم گوشزد کند که دوست داشتنِ این پیرمرد لازم است. نوری درون پیرمرد بود.

   


نظرات()   

پاکت‌ها