این نوشته، شاید تکملهای باشد بر کفرنامه. حرفهای تلخی است. و لزومی نمیبینم تلخی را به جشن بیاورم. پس، در آستانهٔ جشن، بخشی از این دست حرفها را قلمی میکنم تا هم اندکی آرام بگیرم و هم از تلخکامی روز جشن اعراض کنم.
مینویسم که گلهها زیاد است. از رفقای نزدیک و دور. گله زیاد است از دوستانی که دور چهارم خانه کتاب اشا، به هوایِ همکاریشان بنا شد اما درست در لحظهٔ افتتاح نسخهٔ چهارم، کار را رها کردند و گفتند: «زیادی جدی میگیری بابا!»
شاید جای گله باشد از دوستانی که گفتند مینویسیم. آغاز کردند. آنگونه آغازی که خانه را گرم میکرد و دلِ من را خوش. و با این دلخوشی، رویِ آینده حساب میکردم و چشم انتظار تحقق برنامهها بودم. اما یکباره گرمی به سردی و شور به کرختی بدل میشد و کار زمین میماند.
بیشک جای گله است از دوستانی که بدون دانستن این همه، بنای سرزنش گذاشتند که: «حسام! تو چرا تنها کار میکنی؟ چرا از بچهها کمک نمیگیری؟ یعنی چی؟ مشکلِ تو تکنفره بودنته...» و بعد، وقتی برای برگزاری جشنِ پایان سال یا دو مراسم هیئت کتاب یا کارهای دیگری از این دست (مثلاً کارهای ناچیزی مثل لینک دادن!) از همانها سستی و سهلانگاری دیدم. به سخره گرفتنِ کار. چیزی شبیه «زیادی جدی میگیری» و بعد، بلافاصله آغاز دوبارهٔ بحثهای سیاسی...
آیا جای گله است از سیاست؟ جای گله است از سیاست که در این سرزمین، مادرِ فرهنگ و اقتصاد و علم و هنر و غیره و غیره و غیره است و گویی هیچچیز مهمتر از آن نیست؟ حتی زمانی که رهبر دم از «جنگ نرم» میزند، آنقدر جذابیتِ «سیاست» بالا است که رفقا توجه نمیکنند این جنگ، کاملاً جنگی فرهنگی است و کتاب و ادبیات و هنر و سینما و علم از مظاهر آن و ابزار تکنولوژیک همچون اینترنت از جمله «ابزار» آن است.
گلهگذاری کنم از دوستانی که «قول» دادند... وفا نکردند و خودشان نام خود را خوب میدانند و حاجتی به فاشگویی نیست.
و بگویم از روزهایی که «خانهٔ کتاب اشا» برخلاف تصور برخی، «دفتر» نداشت (و هنوز هم ندارد) و نویسندگان متمرکز نداشت (و اکنون نیز) و در برهههایی «کامپیوتر» و «اینترنت» هم نداشت و به مدد خودکار و کاغذ و کامپیوترِ و کافینت به روز میشد. آنوقت برخی میپرسند: «این خانهٔ کتاب اشا به کجا وصله؟ مال کجاس؟»
کمی بالاتر از خودم و خانهام را ببینم و بگویم:
رفقا! جنگِ نرم «همایش» ندارد. سر و صدا ندارد. جنگِ نرم، نرم است. فرهنگ است. خیزش دارد، نه هجمه. جنگِ نرم مدام «سایت هوا کردن» نیست. همایش گرفتن برای جنگِ نرم، دستِ بالا یک «بیلان کار» خوب برای ...پاه است وگرنه هیچ خدمتی به جنبش فرهنگی انقلاب نیست.
جنگِ نرم کارِ «فکر» است نه «پول» حالا تو هرقدر هم پول خرج کنی اما فکر و ایده و مدیریت و برنامهریزی کلان نداشته باشی، ول معطلی.
خیال کردم گفتن از «کتاب خوب» و «خوبی کتاب» نوعی جنگ نرم است. و آنوقت که آقایانِ مسؤول نمیدانستند جنگ نرم را با چه نونی مینویسند، امثال من فکرِ تولید محتوا در فضای سایبر بودند. اما حالا متولی و صاحب زیاد است. با این همه آنچه مغفول مانده است «فرهنگ» است و هرکس خیال میکند بهتر فحش بدهد بیشتر جنگیده است! تراز ادبیات انقلاب را بالا برده است...
متشکرم از دوستانم
که در جلسهٔ برنامهریزی برای جشن خانهٔ کتاب اشا، با مزهاندازی موجب فرح شدند.
و متشکرم کلا.
هرچه هم نوشتم، فقط به بهانهٔ آن بود که تلخی را به جشن نیاورم.
فردا منتظرتانم...
حسام فقط میخنده. اینطور بهتره.