بیچاره مملکت ما، که شجونی و دهنمکی شدهاند کارشناسانِ سیاسیاش.
آقای سیدمحمد حسینی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی است. بخوانید حرفهای تازهٔ این وزیر را در نشستی کاملاً تخصصی و اجرایی و قضاوت کنید:
http://www.ershad.ir/ershad.net/Pages/RenderNews.aspx?ID=56071
همین. این وزیر فرهنگ مملکت ما است.
از جمله شاهبیتهای وی:
حسینی
بر اجرای سرودهای دست جمعی نه فقط از سوی دانش آموزان كه افراد مختلف مردم
تاكید كرد و خواستار ایجاد خلاقیت، نوع آوری و ابتكارات بیشتر و مفید تر
برای مراسم های ملی و مردمی و از جمله روز 22 بهمن شد.
اینا برنامههای ویژه دهه فجر است!
خوف میکنم از این دنیای بیشرم.
سؤال: چند درصد از انسانها «کرم» دارند؟
جواب: تحقیقاتِ اخیر نشان داده تقریباً همهٔ انسانها کرم دارند، مگر اینکه خلافش ثابت بشود.
بعله
من در تنظیمات جیمیلم، شهر تهران را انتخاب کردهام. از اول زمستان، بالای جیمیلم بارها برفی یا بارانی شده. و هربار، من، خوشحال از بارش برف یا باران، از پنجره طبقه چهارم محل کارم، سرک کشیدهام بیرون، تا ببینم برفی که دارد میبارد و جیمیل به باریدنش شهادت میدهد، چهجور برفی است. آبدار است یا نه؟ سنگین است یا نه؟ اما هربار میبینم که خبری از برف و بوران نیست.
حالا امروز، میخواهم پوستهٔ جیمیلم را عوض کنم تا دیگر گولش را نخورم و بیخودی امیدوارِ باریدن برف نشوم.
انگار دروغ، شده است «کبیرهٔ فراگیر» و حتا جیمیل هم از ساختنش ابایی ندارد.
پینوشت: من تو فکرِ زمستان و پوستهٔ جیمیلم. آبدارچیمان امروز ناهار نان و پنیر خورد.
اگر کسی پیدا بشه که بگه نویسنده وبلاگ آهستان، این همه اطلاعات، وقت و انرژی رو برای نوشتن مطالب وبلاگش از کجا میاره، خیلی خوبه...
راستی شغلش چیه که این همه فراغت داره؟
امروز صبح، توی مسیر خانه تا محل کارم، نشسته بودم توی مترو و تو خودم بودم. داشتم فکر میکردم به خودم و روزهای گذشته و کارهای نکرده. یکجور حساب و کتاب که آدم همیشه با خودش دارد.
یکجور حرصِ بهتر بودن مثلا. یکدفعه یک ایده داستانی به ذهنم رسید. خوب.
قشنگ. هی فکر کردم بپرورانمش توی ذهنم. دیدم وقت ندارم بنویسمش بس که سر
کارم.
من این وضع را دوست ندارم.
توضیح لازم: خانهٔ کتاب اشا، همچنان، چون گذشته، بدون حمایت مالی فرد یا نهادی ادامه حیات میدهد. اطمینان داشته باشید که کارِ ما همچنان عامالمنفعه، خصوصی و غیرانتفاعی است.
همچنین توصیه میشود به دیدن:
+ و + و +
تبلیغات